انتظاری از جنس ظهور برای او که چشم به راهش هستم

۲ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

فرج بعد از ناامیدی


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
مهدی اسماعیل زاده

لحظه تنهایی

لحظه ایی در زندگی درونم هستم که خویش نیابم کسی جز خویشتن در درون؛

درونی که همه خوابند..

همه خوابند،

درست باز همان روز لعنتی ست

روز بیخوابی

البته روز که چه عرض کنم؛ شب تنهایی با خلوت تنهایی ست.

سکوت گاهی حرفایی می زند،

دانسته از درون خویش مزخرفاتی می زند.

هوا سهم خود را می گذارد ،

خاطرات آن روزگار سرد را می آورد..

تاریکی آرامش آورده

حاصل آن خرده فکرهایه آسوده را می گوید..

گرمای تخت نیز از حس لذت می گوید،

از تن تنهایه لرزان و گرم بی خواب می گوید..

جیر جیرک ها هم در این هوای سرد بی خوابند.

از  مزخرف ترین شب تنهایی دوست می نالند...

دیگری زل زده است،

با چهره ایی خیالی و بافتنی؛

از فکر و خیال های بد من می گوید.

کتاب ها خاطرات تصمیمات تلخم را رقم می زنند، در نهایت با موسیقی ترکیب شده و از بی عدالتی ها می گویند.

شب چه عرض کنم ، روز گفتنی هاست..

جالب است سکوتی که از فریاد می گوید ،

اما باز  با تمام این افکارم

در این سکوت پر سر و صدا؛

نگران شیون های آن زن تنهام

که بیرون صدایم می کند و وعده های دیدار نزدیک را گریان می دهد.

مهدی

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
مهدی اسماعیل زاده