انتظاری از جنس ظهور برای او که چشم به راهش هستم

۷ مطلب با موضوع «شعر» ثبت شده است

یار من

یار من،

حکم سکوت تنهایم را با لاله های تو می خوانم و در آرزوی آغاز شکوفه ها به خواب تو می روم تا در آخرین نفس، نورم را به تمامیت تو بخشم و از میان تمامی درختان شکسته فقط تورا نگه دارم.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
مهدی اسماعیل زاده

دل تنهای من

گفتما :ای دل تنهای من

ندانم که با تو صادقم؟

برآن شدم که دانم

تا کی تا کنم با اهانتم؟

زمینِ من بر آن شدم؛

که دانم زخیال رازم

عاشق آن شدم که دانم

تا کی پر کنم جای خیالم؟

نا ندارم که ندانم زاحوالم

مگر تو خود روا کنی اوقاتم

هر چه هم دانی عالمی،ندانم

گر خواهی روا کنی ، بدانم

که خوش کنم بی تو زاحوالم


گفت :بسی خوش نوازی 

زکل عالم تو بی نیازی

تنها ز تو خواهم رازی

که تنها سرکنم آوازی

بی قرار همچو بیزاری،

زخیال خود همچو آزادی،پروازی

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مهدی اسماعیل زاده

لحظه تنهایی

لحظه ایی در زندگی درونم هستم که خویش نیابم کسی جز خویشتن در درون؛

درونی که همه خوابند..

همه خوابند،

درست باز همان روز لعنتی ست

روز بیخوابی

البته روز که چه عرض کنم؛ شب تنهایی با خلوت تنهایی ست.

سکوت گاهی حرفایی می زند،

دانسته از درون خویش مزخرفاتی می زند.

هوا سهم خود را می گذارد ،

خاطرات آن روزگار سرد را می آورد..

تاریکی آرامش آورده

حاصل آن خرده فکرهایه آسوده را می گوید..

گرمای تخت نیز از حس لذت می گوید،

از تن تنهایه لرزان و گرم بی خواب می گوید..

جیر جیرک ها هم در این هوای سرد بی خوابند.

از  مزخرف ترین شب تنهایی دوست می نالند...

دیگری زل زده است،

با چهره ایی خیالی و بافتنی؛

از فکر و خیال های بد من می گوید.

کتاب ها خاطرات تصمیمات تلخم را رقم می زنند، در نهایت با موسیقی ترکیب شده و از بی عدالتی ها می گویند.

شب چه عرض کنم ، روز گفتنی هاست..

جالب است سکوتی که از فریاد می گوید ،

اما باز  با تمام این افکارم

در این سکوت پر سر و صدا؛

نگران شیون های آن زن تنهام

که بیرون صدایم می کند و وعده های دیدار نزدیک را گریان می دهد.

مهدی

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
مهدی اسماعیل زاده

حال پر هیاهوی

"حال پر هیاهوی"


اهل آن اهالی پر هیاهویم

هاله ی آن حال پر هیاهویم

آن کجاست؟

کجاست آن حال پرهیاهویم؟

آن حال بی اهل و هیاهویم

آن دل بی کس و حالوهویم؟

(ادامه شعر در ادامه مطلب)

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
مهدی اسماعیل زاده

باران دوازدهم

موزیک ویدیو باران دوازدهم


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
مهدی اسماعیل زاده

غروب جمعه

جمعه ها را همه از بس که شمردم بی تو


بغض خود را وسط سینه فشردم بی تو


بس که هر جمعه غروب آمد و دلگیرم کرد

دل به دریای غم و غصه سپردم بی تو


تا به این جا که به درد تو نخوردم آقا

هیچ وقت از ته دل غصه نخوردم بی تو


چاره ای کن، گره افتاده به کار دل من

راهی از کار دلم پیش نبردم بی تو


سال ها می شود از خویش سؤالی دارم

من اگر منتظرم از چه نمردم بی تو


با حساب دل خود هر چه نوشتم دیدم

من از این زندگیم سود نبردم بی تو


گذری کن به مزارم به خدا محتاجم

من اگر سر به دل خاک سپردم بی تو


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
مهدی اسماعیل زاده

تو دانی...

تو دانی چه گویم زکجا آیم ، درد که دارم حقیقت ره تو دارم


سرآغاز چه گویم بی نام تو ، آشنای که کنم ره تو دارم


چه گویم امید زحقیقت تو، تو دانی چه گویم زکجا آیم 


ببر آنجا که دانی نیکوست،با آنکه انتظار، سر برآیم

بیا یا مهدی عج
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
مهدی اسماعیل زاده